hheheh
کاش جای اینکه امیدمون از دست بدم خودمو از دست میدادم تا واسطه ای نباشه واسه راهی که به موفقیت ختم میشه وسیله پیدا نکردم جایی از پشتم نمونده که خنجر نخورده باشه متشکرم کسی نیست که بپرسه و خبر داشته باشه که من تو چه حالیم از عینک های قلابی خسته شدم دنبال ایراد های واقعی ام بیشتر از همه دلتنگ یه چی میشم اونم زمان قدیمم زمانی که کتابو باز میکردم با بسم الله الرحیم اما الان شدم شیطان رجیم خونی برام نمونده که بریزه شکل دیدم از یه ریشه طلسم شده با خودم میگم خودمو از پشت بندازم ولی یه صدا بم میگه با شرایط بسازم شدم مثل یه کتاب ادبیاتی پره نصیحت و حکایت وجوده من انباشته شده از ذکاوت نیاز دارم به حمایت تا رشد کنم ولی همه کردن ازم شکایت پس کجاست این عدالت خدا کشید خجالت روزا محو شدن شبا تاریک تر زیر چشا گود تر تیره تر دوستا رفتنو دشمنان نزدیکتر آرزوها گشنه تر درد تو بدنم نیست تو روحیه اگه مشکلی نیست یعنی یه مشکلیه اینم سرنوشت شوم منه این سرنوشت شومو خودم ننوشتم رو پیشونیم نوشته شده بار سنگینی که به من سپرده شده دلمنخیلی پره اصن تصور کن یه شهر مقابلته خاطرات پشت سرته توی کوچه گیرت میندازن و شکارت میکنن اه تو هر گوشه ای از این کوچه ها ناپدید شدم
You may also like

Leave a comment
See track description ↑