سیصد برگ
0:00
0:00
یه کتاب سیصد برگی از شمای کلی نمای من گم تو دستای شقایقم میخوام اندفه رو به خودم زمان بدم همون باغبون آبیار آخر شبا گمنام ولی خب ته با مرام که اگه نباشه برات شهر با همه قشنگیش نداره صفا رفتگر تنها دم دمای صب دیگه چقد شیشه خورده ازت دراره خب چقد با مفتی صفتای زالو سر کنه که یه رشته صاف بکشه از کلاف تو سیصد برگ سفید یه قلم سیاه واستاده پاهمه نه هاش به چرندیات که اگه تموم شه قلمش تموم خودش روحشم همواره تو متن پا ورقیا
You may also like

Leave a comment
See track description ↑