سیصد برگ

0:00
0:00
سیصد برگ

یه کتاب سیصد برگی از شمای کلی نمای من گم تو دستای شقایقم میخوام اندفه رو به خودم زمان بدم همون باغبون آبیار آخر شبا گمنام ولی خب ته با مرام که اگه نباشه برات شهر با همه قشنگیش نداره صفا  رفتگر تنها دم دمای صب دیگه چقد شیشه خورده ازت دراره خب چقد با مفتی صفتای زالو سر کنه که یه رشته صاف بکشه از کلاف تو سیصد برگ سفید یه قلم سیاه واستاده پاهمه نه هاش به چرندیات که اگه تموم شه قلمش تموم خودش روحشم همواره تو متن پا ورقیا

1 Comments

Leave a comment

Author
6 years ago

See track description ↑

User avatar
167
Total plays
21
Followers
13
Following

You may also like