O.Y.O
خودم زمانو پیچوندم با ثانیه هاش از دل تاریکی شب در اومد قافیه هام کل دنیا دائما درحال بازیه بام دود سنگین نسلم سوخته تا ریه هام هر طور دلش میخواست میزد طرفند روم از توی زندگی هرچی کشیدم بسم بود ناظر ماجرا نگاهشو رو دستم خوند سیگارم پرتاپ شد کل جنگل سوخت حالا که میسوزی میتونی بکنی باورم حتی یه بارم حس نکردم بین تون ادمم حسرت یه لبخند موند به لب مادرم اسلحتو رو شقیقم بزار بزن پایتم خونی نمونده این رگا پر از درد و عقده ست کل خاطرات حبس توی یه کوچه ی بم بست توی شطرنج پادشاهی شاهم یه مرده ست فرمون دنیا رو دادن دست یه مشت کص دست یه سری که فقط میخوان قضاوت کنن وقتی مُردم برن از جَسَدَم شکایت کنن من یه بیماریم که میتونم سرایت کنم برید صادقو بیارد برات هدایت کنم اینجا دنیای مردگانه دارام درگیره این شعر فقط صدا نیست داری تصویره شاعر رو نمی نویسه در حال ترصیمه پرورشو قتل عام گناه زنجیره پیر فرا پا توی نکن شکست نفسی زبان و ملیت جداست نرسه دست به دستی از پایه میکنیم ادمارو دسته بندی یه جوری میچینیم که فکر کنن دارن حق تصمیم هرچی هنرمنده توی این جامعه بیکاره اخه بالا سریت بالا سرت دوست داره اگه راست میگی برو بفروش به هرکی خریداره
You may also like

Leave a comment
See track description ↑