moshali

0:00
0:00
moshali

من از خاکی‌م که تاریخش تو رگامه از همون جایی که غرورش همیشه بی‌کلامه اسمش ایران… یه اسم سنگین و قدیمی یه وطن که حتی زخماش هم قشنگ و صمیمی تو کوچه‌هاش هنوز بوی نون تازه میاد مادرامون با دعا دلِ شب رو صدا میاد ما بزرگ شدیم با درد، ولی با دلِ محکم با یه لبخندِ کم، ولی با یه امیدِ اعظم اینجا هر روز جنگه، نه با دشمنِ بیرون با غمِ توی خونه، با فکرِ فردای بی‌نون با قبضای رو میز، با چکای برگشتی با رویای کوچیک که هی خورد میشه و می‌ریختی دیدم جوونایی که خوابشون پَره نه واسه عشق و تفریح، واسه یه سقفِ خَره دیدم بابایی که خسته‌ست ولی حرف نمیزنه مادرایی که اشکشون رو تو دلشون می‌ریزه نه؟ دیدم لبخندایی که زیر لب قایم شدن دلایی که از شدتِ فشار، یه شب غایب شدن دیدم آدمایی که توی صف، پیر شدن ولی هنوز تو دلشون، یه امیدِ دیر شدن تو این شهر، آرزو رو میفروشن ارزون ولی درد رو میدن دستت، میگن “ببرش بیرون” تو این شهر، خیلیا پر شدن از “کاش” خیلیا خوابشون برد، رو یه مشت آه ایران… یعنی یه بغض که نمی‌ذاره بگی یعنی یه درد که مجبورت می‌کنه بسازی، نه بری یعنی یه مرد که تو سکوتش هزار تا داد یعنی یه زن که تو نگاهش هزار تا فریاد ایران یعنی خنده‌های نصفه نیمه یعنی یه دلِ شکسته ولی هنوز هم عظیمه یعنی یه نسل که بهش گفتن “تحمل کن” ولی خودش شد کوه، وقتی گفتن “تسلیم شو” من دیدم آدمایی که تهِ خط بودن ولی باز با شرف، با معرفت، سخت بودن دیدم بچه‌هایی که بزرگ شدن زود چون زندگی بهشون وقتِ بچگی نداد، دود ایران یعنی اون رفیقی که رفت، ولی دلش موند یعنی اونایی که توی این خاک، جونشون رو کند

1 Comments

Leave a comment

Author
8 months ago

See track description ↑

User avatar
269
Total plays
35
Followers
24
Following

You may also like