پیشرفت
0:00
0:00
هی پیشرفت و بعد پیشرفت، خوب یادمه که اون روزا چجوری میگذشت، با زخم و بیپولی نه امیدی نه راهی، ولی میزدم جلو تو تاریکی خودم، دنبال یه روزِ روشنِ نور با یه دل پاره، ولی پر از رؤیا میساختم از هیچی، یه دنیا با زور و دعا کورس: از هیچ، ساختم یه رؤیای بزرگ با دست خالی، رد شدم از هر تنگ و چُرک هرچی شکست، شد یه درس واسه فردا منم اون که ساخت، با دلش یه دنیا ورس۲: هر شب با فکرا تا صبح بیدار تو ذهنم یه جنگ، بیرونم آروم و بیکار میدیدم آینده رو، حتی اگه تار بود رو دلِ زخمی، امّا یه ایمانِ بیدار بود گفتن نمیتونی، خندیدم گفتم ببین من از خاک بلند شدم، نه با پارتی نه کلک و کمین الانم هنوز تو راهم، ولی دیگه با سر بالای چون میدونم ته سختیا یه نورِه
You may also like

Leave a comment
See track description ↑