رفیق

0:00
0:00
رفیق

کنار تخت یه قاب عکسِ کهنه از قدیم حصار شب بیرونه این اتاقِ لعنتی دوش به دوش أ بچگی پشت به پشت توو خستگی تلخ و شیرین اشک و آه قد کشیدیم تا به ماه شدیم پُر از غرور و تازه بود این نیمه راه میخواستی آبروتو تا نباشی گیر و دار تو مغزت خسته ، من پرم شکسته اه غبارِ این شهر رو هردومون نشستش پس پیچیدن دور ما ، کشیدن پشت پا ما غرق قله ها ، أ بین شعله ها میدوییدیم سمتِ نور و میجوئیدیم هرچی بود و تا که دیدیم پشتمون و بینمون یه درّه دور و تو ، اونی که با دل میجنگید و من ، اونی که با دل میخندید و ماه ، یه چی که سفید تا تش نیست و باز ، دوتایی رفیق با تشدید و خاص تن برهنه دم صبح ، میخزم به سمت مبل سیگار که ته کشیده باس بگیرم بسته نو منگ خواب گیجِ گیج ، تحفه جات زیرِ میز پشتمن هر طرف ، مشکلا برطرف خلاصه که همه چی رو به راهه شکر همون که آرزوت بود بالاخره شد دوس داری بشنوی تو أ دهنِ من چیزایی رو که واسه من همیشه ان اهل این شهر به من نه میخورن نه خوردن حرف من این بود که اینجا خالیا رو پُر کرد کوچیکایِ دیروز که لاتایِ امروزن لاشیایِ نجیب که آروم و دلسوزن داداشی من میگم ، مهم نی هر چی شه تو گفتی چی دیدم ، من گفتم چی میشه من دادم بهت کلید ، تو گفتی قفل میخوام من گفتم باختی نیست ، تو گفتی بردی باز

1 Comments

Leave a comment

Author
5 years ago

See track description

User avatar
105
Total plays
8
Followers
1
Following

You may also like