No Lo_21-25
کاش میشد ح مثل قدیم سر سفره اخر غذا همه شکمها سیر بود هرکیو میدیدی داشت میخندیدج، کاش الانم مثل قدیم بود جای دود سیگار توی خونه پر نسیم بود اصلا نه سیخ بود نه سنجاق نه مامور نه سرباز خونه ها همه اروم بود ،نه دادی میشنیدی اصلا نه فریاد ج فقط باد بود شاخه های درخت رو تکون میداد یه نون میداد اون که غذا خورده بود و ۳ثصث۳ شکمش سیر بود همه احترام میذاشتن به بزرگترا یا هر غریبه ای که پا به سن و پیر بود سر کسی تو زمدگی کسی نبود اصلا حصود وجود نداشت انگار همه راست میگفتند و مرد بودن دروغ نبود و انکار قوی ها به ضعفا رحم میکردن واسه فقرا سفره غذا پهن میکردن بی رحمن پولدارای الان با رقم های کلانی که نمیشه تلفظش کردزندگی میکنن و فقرا مایه تنفرشن اصلا خودشم نه شب خواب راحت و زندگی داره نه روز واسه خرج نکردن پولش ،گشنه میخوابه هنوز اما هنوز هستن ادمهای بزرگی که خورد شدنش مایه ی بزرگیشه نه اون گرگی که با پولهای مفت و دارایی زیاد واسه فقیرا و ندارا هی قپی میاد اخرشم از خوشی زیاد میره وسط مرداب اعتیادخیلی بهش میاد واسش اینجوری بهتره نمیشه بخوری تو فقط هی نون و کره نمیشه تو یه سره سیر باشی و بقیه گشنه تویی که یاد گرفتی همیشه پشته پولهات قایم شی اصلا لازم نیست خودتو خسته کنی همه ی گناهاتو با پول به دیگری وصل میکنی پس بی خودی زور نزن اخرش نمیتونی ، حتی یک ریال با خودت ببری اون طرف پ
You may also like

Leave a comment
See track description ↑