oesarak

0:00
0:00
oesarak

تاریکیِ مطلق، اینجا شهرِ کورهاست صدای چکمه‌هام لایِ این همه شعارِ پوچ و لوراست خیلیا می‌خواستن زمین بزنن این سدِ بتنی رو ولی نمی‌دونن، ما باختیم حتی برنده بودنِ تقدیری رو لش توی خیابون، انگار سکانسِ آخرِ فیلمم توی دستم قلم نیست، یه کاتره که می‌بره پی‌اَم کلمه می‌پاشه خون، رویِ بومِ این کاغذِ سفید هر کی با ما در افتاد، آخرش توو بن‌بست پرید ما از دلِ دود اومدیم، نه از تویِ کتابِ داستان اینجا جایِ گرگاست، نه جایِ آدمایِ واداده و ناتوان سریع‌ و بی‌رحم، مثلِ صاعقه وسطِ کویر قانونِ ما همینه: نگیر، اگه می‌خوای بگیری نگیر! کورس (هم‌خوان): اینجا قانونِ رپ، دستِ اوناییه که دارن دود از صفر رسیدیم به صد، بدونِ هیچ‌گونه ورود پشت‌سر هر سایه، یه رازِ خفته در کمین ما پادشاهِ بی‌تاجیم، رویِ این تختِ آهنین ورس دوم: سنگین‌تر از همیشه، کلمه‌ها لایِ دندونام تار و پودِ این شهر رو می‌دوزم به این حرفایِ پنهونام تهِ قصه رو می‌دونم، قبلِ اینکه تو شروع کنی بخوانی ورس سوم (اوج): تیک‌تاکِ زمان، رویِ مغزت رژه می‌ره هرکی ترسید از سایه‌اش، تویِ تاریکی اسیره من غرقِ متنِ خودم، مثلِ کوسه تویِ اقیانوس آروم ولی خطرناک، دور از هیاهو و فانوس نمی‌خوام صدامو به هر گوشِ کر برسونم من دارم واسه اونایی می‌خونم که می‌دونن بیا، دستِ خالی، ولی با یه قلبِ آهنی اینجا غولایِ کاغذی رو می‌سوزونیم بی‌دلیلِ خاصی آره، این منم؛ یه روایت از جنسِ درد و دود یه رپِ گنگِ اصیل، که هیچ‌وقت نخواست باشه زود… تمام.فلش‌بک به اون روزا که نون نداشتیم واسه شام الان ویترینا پُره، ولی خالیه از حسِ مدام دنیا یه بازیه که توش هرکی بازی‌گره باخته من اونیم که مهره‌ها رو، تویِ ذهنم از نو ساخته سریع رد می‌شم، مثلِ سایه تویِ نورِ مهتاب بیدار موندیم ما، وقتی دنیا داشت می‌دید یه خوابِ خراب سیاه و سفید، اینجا رنگی نداره جز خون و دود هرکی فکر کرد زرنگه، آخرش می‌فهمه که نبود من هنوز همون آدمم، با یه مغزِ آتشفشانی منو از روو ظاهر نخون، من پر از فصلِ نگفته‌م لایِ هر خطی که می‌خونم، یه جهانِ خفته‌ست خیلیا دنبالِ نورن، من خودِ سایه رو بلدم توی این دنیایِ شلوغ، با هیچی معامله‌م نه از رویا، نه از حرف، نه از بازیِ تویِ ویترین من حقیقت رو می‌خونم، از روو زخمِ زیرِ پوستِ زمین هر کی فازِ بالا گرفته، آخرش می‌افته پایین من ولی با موجِ شب می‌رم، بی‌صدا، بی‌انگبین اوترو گنگ‌تر از اسمِ ناگفته، تیزتر از لبه‌ی سرد من همون حرفِ ناتمومم، که می‌مونه توو دلِ درد منو صدا کن وقتی شهر، می‌رسه لبِ سراشیبِ تا کورس من همونم که توو مه، رد می‌ذارم بی‌ردپا اسمم می‌پیچه توی دود، مثلِ شایعه تویِ فضا نه زنجیر، نه حصار، نه کسی که منو بخواد من از جنسِ شبم، از همون زخمایِ بی‌داد قافیه می‌ریزه رو بیت، مثلِ بارون روو شیشه هر کی خواست نزدیک شه، دید که آخرش چی می‌شه من توو دلِ شلوغی، ساکت و سنگین می‌مونم گنگ و تیز و بی‌هوا، تا تهِ شب می‌دونم ورس ۲ توو آینه یه غریبه‌م، ولی آشنا به سقوط ردِّ پا ندارم، چون مسیرم پر از دود فکر نکن که آرومم، زیرِ پوستم آتیشه هر سکوتی که می‌بینی، قبلش یه انفجاره پیشه شبِ نم‌زده، من و سایه، خطِ محوِ پیاده‌رو چشمام بیدار، شهر خوابه، دود می‌پیچه توی گلو رد می‌شم از دلِ شیشه‌ها، بی‌صدا مثلِ اشتباه هر چی دیدن از من، یه مشت غبارِ سرد و بی‌پناه توو سرم جنگه، بیرونم ساکت، زیرِ لبم صدایِ تیغ هر کی گفت راهِ من کوتاهه، جا موند پشتِ گرد و شیب من از اون جنسا نیستم که با چراغ بیان وسط من خودِ تاریکی‌ام، وقتی می‌افته رو دلِ شبت کفِ خیابون پرِ رمز، پاهام رو خطِ قرمزه هر کی نزدیک شد به رازم، دید که آخرش چی گمزه نه به قفل، نه به بند، نه به حرفایِ شُلِ باد من توو این شهرِ بی‌رحم، زنده‌م با یه قلبِ داغ پری‌کورس گنگ‌تر از سکوتِ پشتِ شیشه توی بارون سردتر از نفسِ آخر تویِ کوچه‌هایِ بی‌جون قافیه‌هام مثلِ خنجر، می‌رن توو عمقِ صدا

2 Comments

Leave a comment

Author
13 days ago

تاریکیِ مطلق، اینجا شهرِ کورهاست صدای چکمه‌هام لایِ این همه شعارِ پوچ و لوراست خیلیا می‌خواستن زمین بزنن این سدِ بتنی رو ولی نمی‌دونن، ما باختیم حتی برنده بودنِ تقدیری رو لش توی خیابون، انگار سکانسِ آخرِ فیلمم توی دستم قلم نیست، یه کاتره که می‌بره پی‌اَم کلمه می‌پاشه خون، رویِ بومِ این کاغذِ سفید هر کی با ما در افتاد، آخرش توو بن‌بست پرید ما از دلِ دود اومدیم، نه از تویِ کتابِ داستان اینجا جایِ گرگاست، نه جایِ آدمایِ واداده و ناتوان سریع‌ و بی‌رحم، مثلِ صاعقه وسطِ کویر قانونِ ما همینه: نگیر، اگه می‌خوای بگیری نگیر! کورس (هم‌خوان): اینجا قانونِ رپ، دستِ اوناییه که دارن دود از صفر رسیدیم به صد، بدونِ هیچ‌گونه ورود پشت‌سر هر سایه، یه رازِ خفته در کمین ما پادشاهِ بی‌تاجیم، رویِ این تختِ آهنین ورس دوم: سنگین‌تر از همیشه، کلمه‌ها لایِ دندونام تار و پودِ این شهر رو می‌دوزم به این حرفایِ پنهونام تهِ قصه رو می‌دونم، قبلِ اینکه تو شروع کنی بخوانی ورس سوم (اوج): تیک‌تاکِ زمان، رویِ مغزت رژه می‌ره هرکی ترسید از سایه‌اش، تویِ تاریکی اسیره من غرقِ متنِ خودم، مثلِ کوسه تویِ اقیانوس آروم ولی خطرناک، دور از هیاهو و فانوس نمی‌خوام صدامو به هر گوشِ کر برسونم من دارم واسه اونایی می‌خونم که می‌دونن بیا، دستِ خالی، ولی با یه قلبِ آهنی اینجا غولایِ کاغذی رو می‌سوزونیم بی‌دلیلِ خاصی آره، این منم؛ یه روایت از جنسِ درد و دود یه رپِ گنگِ اصیل، که هیچ‌وقت نخواست باشه زود… تمام.فلش‌بک به اون روزا که نون نداشتیم واسه شام الان ویترینا پُره، ولی خالیه از حسِ مدام دنیا یه بازیه که توش هرکی بازی‌گره باخته من اونیم که مهره‌ها رو، تویِ ذهنم از نو ساخته سریع رد می‌شم، مثلِ سایه تویِ نورِ مهتاب بیدار موندیم ما، وقتی دنیا داشت می‌دید یه خوابِ خراب سیاه و سفید، اینجا رنگی نداره جز خون و دود هرکی فکر کرد زرنگه، آخرش می‌فهمه که نبود من هنوز همون آدمم، با یه مغزِ آتشفشانی منو از روو ظاهر نخون، من پر از فصلِ نگفته‌م لایِ هر خطی که می‌خونم، یه جهانِ خفته‌ست خیلیا دنبالِ نورن، من خودِ سایه رو بلدم توی این دنیایِ شلوغ، با هیچی معامله‌م نه از رویا، نه از حرف، نه از بازیِ تویِ ویترین من حقیقت رو می‌خونم، از روو زخمِ زیرِ پوستِ زمین هر کی فازِ بالا گرفته، آخرش می‌افته پایین من ولی با موجِ شب می‌رم، بی‌صدا، بی‌انگبین اوترو گنگ‌تر از اسمِ ناگفته، تیزتر از لبه‌ی سرد من همون حرفِ ناتمومم، که می‌مونه توو دلِ درد منو صدا کن وقتی شهر، می‌رسه لبِ سراشیبِ تا کورس من همونم که توو مه، رد می‌ذارم بی‌ردپا اسمم می‌پیچه توی دود، مثلِ شایعه تویِ فضا نه زنجیر، نه حصار، نه کسی که منو بخواد من از جنسِ شبم، از همون زخمایِ بی‌داد قافیه می‌ریزه رو بیت، مثلِ بارون روو شیشه هر کی خواست نزدیک شه، دید که آخرش چی می‌شه من توو دلِ شلوغی، ساکت و سنگین می‌مونم گنگ و تیز و بی‌هوا، تا تهِ شب می‌دونم ورس ۲ توو آینه یه غریبه‌م، ولی آشنا به سقوط ردِّ پا ندارم، چون مسیرم پر از دود فکر نکن که آرومم، زیرِ پوستم آتیشه هر سکوتی که می‌بینی، قبلش یه انفجاره پیشه شبِ نم‌زده، من و سایه، خطِ محوِ پیاده‌رو چشمام بیدار، شهر خوابه، دود می‌پیچه توی گلو رد می‌شم از دلِ شیشه‌ها، بی‌صدا مثلِ اشتباه هر چی دیدن از من، یه مشت غبارِ سرد و بی‌پناه توو سرم جنگه، بیرونم ساکت، زیرِ لبم صدایِ تیغ هر کی گفت راهِ من کوتاهه، جا موند پشتِ گرد و شیب من از اون جنسا نیستم که با چراغ بیان وسط من خودِ تاریکی‌ام، وقتی می‌افته رو دلِ شبت کفِ خیابون پرِ رمز، پاهام رو خطِ قرمزه هر کی نزدیک شد به رازم، دید که آخرش چی گمزه نه به قفل، نه به بند، نه به حرفایِ شُلِ باد من توو این شهرِ بی‌رحم، زنده‌م با یه قلبِ داغ پری‌کورس گنگ‌تر از سکوتِ پشتِ شیشه توی بارون سردتر از نفسِ آخر تویِ کوچه‌هایِ بی‌جون قافیه‌هام مثلِ خنجر، می‌رن توو عمقِ صدا

مشهد گنگستا بچک کارو

1
User avatar
210
Total plays
16
Followers
4
Following

You may also like