Zarbeh
من زادهی شبم، با رگِ خشمِ بیدار نه اهل عقبگردم، نه طالبِ سازشکار هر ضربه که خورد به من، شد پلهی انفجار از خاک بلند شدم، قد کشیدم استوار تو اوج فشار سرد، داغ و بیقرارم ذهنم پر از آتیش، چشمام پر از شرارم نه سایه پناه من، نه دستِ یار و غارم خودم سپر خودم، وسطِ این کارزارم با درد رفیق شدم، نه با لبِ خندهدارم هر خندهی ساده اینجا پشتشه انکارم از صفر اومدم، بینقشه و بیقطارم ریل خودمو ساختم، رد شدم از حصارم نه اسمِ بزرگ داشتم، نه شانسِ بیغبارم هر چی که قد کشیدم، محصولِ روزگارم سنگین و نفسگیرم، مثل سکوتِ غارم خط به خط این رپ، ضربهست، نه گفتارم تو بازی دنیا، مشت گره کرده و سنگینم هر ضربه که خورد به من، شد درس و انگیزهٔ مینم نه عقبنشینی، نه کوتاه، نه ترس و فرار هر قدمی که برداشتم، ساخت مسیر و دیوار قد میکشم از خاک، میزنم هر حصار هر ضربه که میزنم، میچکونه خشم و خطر با خشم و با شعله، هر لحظهم بیقرار خط به خط رپ من، ضربهست، نه گفتار میشکنم هر مانع، میدرخشم بیمهار تا وقتی نفس دارم، وایسم وسط کارزار قد میکشم از خاک، میزنم هر حصار هر ضربه که میزنم، میچکونه خشم و خطر هیچ عقبگردی ندارم، راه من صاف و تار زمین میلرزه زیر پام، هر قدمم پر از بار با خشم و با شعله، هر لحظهم بیقرار خط به خط رپ من، ضربهست، نه گفتار میشکنم هر سد و دیوار، میرم تا اوج و تار تا وقتی نفس دارم، این شهر میشه زیر فشار
You may also like

Leave a comment
من زادهی شبم، با رگِ خشمِ بیدار نه اهل عقبگردم، نه طالبِ سازشکار هر ضربه که خورد به من، شد پلهی انفجار از خاک بلند شدم، قد کشیدم استوار تو اوج فشار سرد، داغ و بیقرارم ذهنم پر از آتیش، چشمام پر از شرارم نه سایه پناه من، نه دستِ یار و غارم خودم سپر خودم، وسطِ این کارزارم با درد رفیق شدم، نه با لبِ خندهدارم هر خندهی ساده اینجا پشتشه انکارم از صفر اومدم، بینقشه و بیقطارم ریل خودمو ساختم، رد شدم از حصارم نه اسمِ بزرگ داشتم، نه شانسِ بیغبارم هر چی که قد کشیدم، محصولِ روزگارم سنگین و نفسگیرم، مثل سکوتِ غارم خط به خط این رپ، ضربهست، نه گفتارم تو بازی دنیا، مشت گره کرده و سنگینم هر ضربه که خورد به من، شد درس و انگیزهٔ مینم نه عقبنشینی، نه کوتاه، نه ترس و فرار هر قدمی که برداشتم، ساخت مسیر و دیوار قد میکشم از خاک، میزنم هر حصار هر ضربه که میزنم، میچکونه خشم و خطر با خشم و با شعله، هر لحظهم بیقرار خط به خط رپ من، ضربهست، نه گفتار میشکنم هر مانع، میدرخشم بیمهار تا وقتی نفس دارم، وایسم وسط کارزار قد میکشم از خاک، میزنم هر حصار هر ضربه که میزنم، میچکونه خشم و خطر هیچ عقبگردی ندارم، راه من صاف و تار زمین میلرزه زیر پام، هر قدمم پر از بار با خشم و با شعله، هر لحظهم بیقرار خط به خط رپ من، ضربهست، نه گفتار میشکنم هر سد و دیوار، میرم تا اوج و تار تا وقتی نفس دارم، این شهر میشه زیر فشار