روایت
ساعت رو دیوار وایساده، عقربهها زندانیان کوچهها پر از صدا، ولی صداها پنهانیان آینه رو خاک گرفته، تصویرم تار و خستهست تو شهری که نورش کمه، حتی خورشیدم شکستهست کلماتم راه میرن رو لبهی تیغ سانسور هر جمله یه زخم تازه، هر سکوت یه جور دستور نفسا سهمیهبندی، رویاها توقیف شدن قفل زدن به بال پرنده، گفتن «خودت زمین بمون» تاریکی عادت شده، شب دیگه خوابم نمیبره دیوارا گوش دارن، حتی سایه خبر میبره من نسل فرداییم، ولی امروزمو خوردن جوونه زد تو رگام، ولی ریشههامو سوزوندن خیابون حافظه داره، ردِ پاهاش فراموش نیست هر سنگفرش یه قصهست که تو کتابا چاپش نیست میگن آروم باش و بساز، ولی با چی؟ با چی؟ وقتی آینده رو بردن، گذاشتن سهم من «هیچی» من از دل دود میام، از دل بغضای فروخورده از دل مشتای بسته که امیدو ول نکرده میگن صبر کن، صبر کن، صبر یه واژهی کشدار ولی طناب وقتی کش بیاد، آخرش میشه طنابدار تاریکی عادت شده، شب دیگه خوابم نمیبره دیوارا گوش دارن، حتی سایه خبر میبره من نسل فرداییم، ولی امروزمو خوردن جوونه زد تو رگام، ولی ریشههامو سوزوندن اگه نور جرمه، پس ما همه مجرمیم اگه سوال خطرناکه، پس چرا هنوز زندهایم؟ تاریخ رو میشه نوشت، حتی با جوهر درد وقتی صدا خفه میشه… سکوت بلندتره از فریاد سرد.
You may also like

Leave a comment
ساعت رو دیوار وایساده، عقربهها زندانیان کوچهها پر از صدا، ولی صداها پنهانیان آینه رو خاک گرفته، تصویرم تار و خستهست تو شهری که نورش کمه، حتی خورشیدم شکستهست کلماتم راه میرن رو لبهی تیغ سانسور هر جمله یه زخم تازه، هر سکوت یه جور دستور نفسا سهمیهبندی، رویاها توقیف شدن قفل زدن به بال پرنده، گفتن «خودت زمین بمون» تاریکی عادت شده، شب دیگه خوابم نمیبره دیوارا گوش دارن، حتی سایه خبر میبره من نسل فرداییم، ولی امروزمو خوردن جوونه زد تو رگام، ولی ریشههامو سوزوندن خیابون حافظه داره، ردِ پاهاش فراموش نیست هر سنگفرش یه قصهست که تو کتابا چاپش نیست میگن آروم باش و بساز، ولی با چی؟ با چی؟ وقتی آینده رو بردن، گذاشتن سهم من «هیچی» من از دل دود میام، از دل بغضای فروخورده از دل مشتای بسته که امیدو ول نکرده میگن صبر کن، صبر کن، صبر یه واژهی کشدار ولی طناب وقتی کش بیاد، آخرش میشه طنابدار تاریکی عادت شده، شب دیگه خوابم نمیبره دیوارا گوش دارن، حتی سایه خبر میبره من نسل فرداییم، ولی امروزمو خوردن جوونه زد تو رگام، ولی ریشههامو سوزوندن اگه نور جرمه، پس ما همه مجرمیم اگه سوال خطرناکه، پس چرا هنوز زندهایم؟ تاریخ رو میشه نوشت، حتی با جوهر درد وقتی صدا خفه میشه… سکوت بلندتره از فریاد سرد.
بچک