به بچت بگو:

0:00
0:00
به بچت بگو:

به بچت بگو: رنگ و طعم ــه پول یا حبس و درد و زور ستاره هایی که با طلوع غروب کردن تو شروع رسوب کردن از قلم از قلم شدنو قفس از نفس از طرف من به بچت بگو که شب شروع سوختن شمع بود یکی همیشه قربانیه روشن شدن بود بگو از طرف من که لبو هر طرفه من به نخ وقته گفتن حق دوختن درد منو هزارتا من نه غرب نه حتی عرب نه آهو اشکو ترب نه دولتو سلطنت نه خوده وطن بود اینا رو به بچت بگو از قوله من که زخم ماها جاش نبود رو کمر داس موند و ضعف ما آواز نبود کوک غلط ساز بود رشد واسه اون بود که همیشه آروم بود به اندازه خار نبود اونجایی که یاس موند درد مرگه پدر نبود مرده بی پدر بود ضربه ی تبر نبود دستِ بی سپر بود میلاد که تار شد عزا خبردار شد شهر پرِ غلام بود که رییس جبار شد به بچت بگو که دستبند خونو حسرتو جنون و لبخندمون بدتر از حتی صدتا صدتا میله بود

1 Comments

Leave a comment

Author
1 year ago

به بچت بگو: رنگ و طعم ــه پول یا حبس و درد و زور ستاره هایی که با طلوع غروب کردن تو شروع رسوب کردن از قلم از قلم شدنو قفس از نفس از طرف من به بچت بگو که شب شروع سوختن شمع بود یکی همیشه قربانیه روشن شدن بود بگو از طرف من که لبو هر طرفه من به نخ وقته گفتن حق دوختن درد منو هزارتا من نه غرب نه حتی عرب نه آهو اشکو ترب نه دولتو سلطنت نه خوده وطن بود اینا رو به بچت بگو از قوله من که زخم ماها جاش نبود رو کمر داس موند و ضعف ما آواز نبود کوک غلط ساز بود رشد واسه اون بود که همیشه آروم بود به اندازه خار نبود اونجایی که یاس موند درد مرگه پدر نبود مرده بی پدر بود ضربه ی تبر نبود دستِ بی سپر بود میلاد که تار شد عزا خبردار شد شهر پرِ غلام بود که رییس جبار شد به بچت بگو که دستبند خونو حسرتو جنون و لبخندمون بدتر از حتی صدتا صدتا میله بود

User avatar
888
Total plays
24
Followers
6
Following

You may also like