تنها
به جز مرگ که بی سایه است این جهان نمادین انعکاس سرمایه است چی می شد انتهای حرفام؟ سرمایه من اینجا این شعره تنها مهم نیست چقدر تنهام مهم اینه ایستادم رو متن حرفام بمالید بمیرید عاقبت به فرمان من قمار کردم رو تنم واسه نبض جریان با همین خطر کشیدم تو قفس های آهنین نفس زندگی حاصل تخیله و باور منم یه بخشی از خودت پس همراه شو با من این سفر تو کارگاه من که پر تنه و خواستم از لحظه های زندگیم مجسمه بسازم آخرین گلوله واس آخرین بدن بدنبال گل می گشتم واسه آخرین اثر با تیشه و کارد و رنگ و قلم برنده واسه گل افتادم بدنبال بدن گذشته بعد عبور از اتاق های سحر خونه ام رو کشیدم سمت کارگاه شعرم یه کوه خمیر رو پینه می زدم و گوشه های اضافه اش رو کارد و میله می زدم نقش تو ذهنم بود باید در بیارم از توش صدای آه میومد تا تیشه می زدم پدر چیزی نبود به غیر من و منم چیزی نبودم غیر طرحم تیشه می زدم افسوس منو برد که فردا رو باید از تن دیروز در آورد حس ناب آزادی سفر نور از دور عبور از یه قفس تو در تو تجسمت تو لباس عروسی قشنگ بود تو دوست نداری تن مجسمه می کنم تور رقصیدیم با اندوه رقصیدیم با هم نور زیبا ترین دختر دنیا تو بغلم بود رقصیدیم با هم نور تا صدا اومد از تو کارگاه تیکه ها وا شد و ریخت مجسمه لق شد کلی دست و پا شد و ریخت و به جز مرگ که بی سایه است
You may also like

Leave a comment
به جز مرگ که بی سایه است این جهان نمادین انعکاس سرمایه است چی می شد انتهای حرفام؟ سرمایه من اینجا این شعره تنها مهم نیست چقدر تنهام مهم اینه ایستادم رو متن حرفام بمالید بمیرید عاقبت به فرمان من قمار کردم رو تنم واسه نبض جریان با همین خطر کشیدم تو قفس های آهنین نفس زندگی حاصل تخیله و باور منم یه بخشی از خودت پس همراه شو با من این سفر تو کارگاه من که پر تنه و خواستم از لحظه های زندگیم مجسمه بسازم آخرین گلوله واس آخرین بدن بدنبال گل می گشتم واسه آخرین اثر با تیشه و کارد و رنگ و قلم برنده واسه گل افتادم بدنبال بدن گذشته بعد عبور از اتاق های سحر خونه ام رو کشیدم سمت کارگاه شعرم یه کوه خمیر رو پینه می زدم و گوشه های اضافه اش رو کارد و میله می زدم نقش تو ذهنم بود باید در بیارم از توش صدای آه میومد تا تیشه می زدم پدر چیزی نبود به غیر من و منم چیزی نبودم غیر طرحم تیشه می زدم افسوس منو برد که فردا رو باید از تن دیروز در آورد حس ناب آزادی سفر نور از دور عبور از یه قفس تو در تو تجسمت تو لباس عروسی قشنگ بود تو دوست نداری تن مجسمه می کنم تور رقصیدیم با اندوه رقصیدیم با هم نور زیبا ترین دختر دنیا تو بغلم بود رقصیدیم با هم نور تا صدا اومد از تو کارگاه تیکه ها وا شد و ریخت مجسمه لق شد کلی دست و پا شد و ریخت و به جز مرگ که بی سایه است