تنهایی

0:00
0:00
تنهایی

هیچکی نبود هیچکی نموند راهم بسته شد سد سر راه من بودم یه نهر ازادو زلال ولی شدم یه مرداب گندیده گیر کرده تو هم گره خورده زده شده از ادما نه حس زدن نه حس ول کردن بغض و اشک شده جای خنده های بی دلیلم اونایی که دوسشون داشتم جای خالیشون شده مث تیغ میبره قلبمو خون میریزه بجا اشک تنها موندم سالیان دراز تو یه اتاق رسیده جون به لبام پشت هم حرف میخورم از یه سری ادم دو زاری هیچ وقت فکرشم نمیکردم بشم اینی که الان هستم خوشبختی یه رویای دوره واسم تنم پر شده از اتیش تو بهارم ولی سرما گرفته روحو جسممو ادما مریضم کردن و اخرش انگشت اشارشون به سمت منه برا مقصر بودن خوب بودن هنر شد بد بودن زرنگی باید ببازی تو این جامعه انقد نشسته درد رو تنم بی حس شدم انگار هم مستم هم چتم تو خلع مغزم ترس زده به ابادیه فکرم

1 Comments

Leave a comment

Author
1 year ago

See track description

User avatar
4
Total plays
3
Followers
0
Following

You may also like