paeiz
یه صدایی میاد از ته دنیا رنجشو دارم حس میکنم به گوشم نمیرسه لای ابرام دردشو دارم حس میکنم . یه کسایی چشیدن مرگو هربار تواین دیار زندان مثل رگبار باریدن بلعید غم انیارو چکیده خون ا دماغ روخه بردبار کابوس باتوم رو کله هربار میبینن آروم اشک میریزن وای میخونم واسه جماعت بیگناه واسه جسم زیر خاک بی سرا ..... ..... این پاییز چقدر غمگینه طبیعتم خسته بدبینه زمینم از آدما ترسیده همه شدن گرگینه خدا هم گرخیته ...... ...... هیچ امیدی نیس واسه فردا هیچ رفیقی مرام نداره الان تنها وسط شکست عشقی دردا نمیزاره بخابی نمیگذره زمان . اون یه پسر غمگین تنها وایساده رو قله تن میده پرواز فکر میکنه اگه بپره تموم میشه جاروجنجال زمین زمان گیر کردیم دوره ی بردگی زندگی کیریه باشی تو مردکی زنا دنبال هرزگی مردا لاشی هرچی جلو میری میبینی اشتباهه کنی زندگی خستگی نمیزاره کنی کیفی نداری دیگه به کسی حسی روحتو پوکیدو نمونده جسمی بیداری بیخوابی بیزاری از این آدمای فیک دوزاری میکنی پولاتو خرج دراگ چشیدی مرگو ترسو تبار خمار خمار پولاتو دادی تو تش به فنا ..... ..... این پاییز چقدر غمگینه طبیعتم خسته بدبینه زمینم از آدما ترسیده همه شدن گرگینه خدا هم گرخیته
You may also like

Leave a comment
See track description ↑
Allah in Nacktbar