یه جایی بین اول و آخر
یه جایی بین اول و آخر اونجا که حتی شک داره داور درگیر بین دروغ و باور نه میشه گفت با خدا نه میشه گفت کافر مثل یه درخت که برگاش سبزه ولی خیلی وقته زخمیه ساقم یه نفس چاق از یه گلوی لاغر یه جایی بین زمزمه و دادم چیزیو فراموش نکردم فقط هر چی فکر میکنم نمیاد یادم من اون صدای هوهوی بادم نه میشه گفت غمگین نه میشه گفت شادم تو زندان آزادی همه چیمو دادم توهم سنگین بیداری و خوابم نه معشوق عشق نه عاشق نفرت یه نقطه کور بین آگاهی و غقلت یه های گرم روی سرمای دست یه نقاش خوب که میکشه خفت مات دنیا و آدماش موندم جسم فایده نداشت زدن به روحم میخندی به چیزی که فهمش رو نداری پرواز وهمه چون بالشو نداری دیگه نمیخوام بشم از خودم فراری تو اصلا قدرت درکشو نداری پیش هر کی رفتم بهم دست رد زد خوشم به قلم دستمو مغز ردم تنها موندن شد مصلحتم حال نکردم که همش دست به دست شم عیب نداره یجوری سر میکنم هر جور شده روزمو شب میکنم رو به روم دوست از پشت افعی شدن باید ببینم روزی رو که کف میکنن
You may also like

Leave a comment
یه جایی بین اول و آخر اونجا که حتی شک داره داور درگیر بین دروغ و باور نه میشه گفت با خدا نه میشه گفت کافر مثل یه درخت که برگاش سبزه ولی خیلی وقته زخمیه ساقم یه نفس چاق از یه گلوی لاغر یه جایی بین زمزمه و دادم چیزیو فراموش نکردم فقط هر چی فکر میکنم نمیاد یادم من اون صدای هوهوی بادم نه میشه گفت غمگین نه میشه گفت شادم تو زندان آزادی همه چیمو دادم توهم سنگین بیداری و خوابم نه معشوق عشق نه عاشق نفرت یه نقطه کور بین آگاهی و غقلت یه های گرم روی سرمای دست یه نقاش خوب که میکشه خفت مات دنیا و آدماش موندم جسم فایده نداشت زدن به روحم میخندی به چیزی که فهمش رو نداری پرواز وهمه چون بالشو نداری دیگه نمیخوام بشم از خودم فراری تو اصلا قدرت درکشو نداری پیش هر کی رفتم بهم دست رد زد خوشم به قلم دستمو مغز ردم تنها موندن شد مصلحتم حال نکردم که همش دست به دست شم عیب نداره یجوری سر میکنم هر جور شده روزمو شب میکنم رو به روم دوست از پشت افعی شدن باید ببینم روزی رو که کف میکنن