tavalod
کلام:اهورا آهنگساز:راهب میکس و مستر:اهورا جلد:اهورا متن:طبیعت ذهن من چقدر ساده سوخت وقتی اولین شمع رو کردم فوت دیدم کل گذشتم جلوم ایستاده انگاری که از من کلی گله داره اونو دیدم وقتی شمع دوم فوت شد آب شدم وقتی اونم همرام آب شد کلی هدیه روبه روم آبستن خنده میخندیدم وقتی شمع سوم فوت شد آسمون چه آبیه خورشید چقد داغه حس همین آزادی چقدری زیباست آزادیم رو کشتم وقتی شمع چهارم اونم سمت باد تاخت یادم نمیره! سرد شد دستم یکم خستم ولی میرم برسم به خونه اونجایی که دوره الان دم دَرَم وقتی پنجمین شمع رو کردم فوت من تاخت اسب آهنین سمت قلبه آتشین وقتی زبونه کشید شمعهای بعدی چشامو باز کردم فقط واسه یه لحظه دیدم کل لحظه ها جلوم یورتمه رفته پاهای من سست شد آزاده گیم سیر شد ارتفاعو قله هام جریمه به سقوط شد دیدم فراز این فکر هیچ قصری نبود هیچ قصدی نبود هیچ چیزی نبود دیدم گنجشککا دونه هاشون ته کشید وقتی زمستون شد وقتی که بهار مرد وقتی شمع شسشم رو فوت میکردم مهیب این آرزو ذهنم رو دُچار کرد زُمختیه سَرَم قلبم رو دچار کرد فهمیدم که بی نام یعنی خوده من نقطه چین ها پُر شد دستم رو خالی کرد نقطه چین ها پُر شد زبونم رو چال کرد زمان و گم کردم توی چشم ثانیه آنی از هر خنده پشت گَردو غبار ها.
You may also like

Leave a comment
کلام:اهورا آهنگساز:راهب میکس و مستر:اهورا جلد:اهورا متن:طبیعت ذهن من چقدر ساده سوخت وقتی اولین شمع رو کردم فوت دیدم کل گذشتم جلوم ایستاده انگاری که از من کلی گله داره اونو دیدم وقتی شمع دوم فوت شد آب شدم وقتی اونم همرام آب شد کلی هدیه روبه روم آبستن خنده میخندیدم وقتی شمع سوم فوت شد آسمون چه آبیه خورشید چقد داغه حس همین آزادی چقدری زیباست آزادیم رو کشتم وقتی شمع چهارم اونم سمت باد تاخت یادم نمیره! سرد شد دستم یکم خستم ولی میرم برسم به خونه اونجایی که دوره الان دم دَرَم وقتی پنجمین شمع رو کردم فوت من تاخت اسب آهنین سمت قلبه آتشین وقتی زبونه کشید شمعهای بعدی چشامو باز کردم فقط واسه یه لحظه دیدم کل لحظه ها جلوم یورتمه رفته پاهای من سست شد آزاده گیم سیر شد ارتفاعو قله هام جریمه به سقوط شد دیدم فراز این فکر هیچ قصری نبود هیچ قصدی نبود هیچ چیزی نبود دیدم گنجشککا دونه هاشون ته کشید وقتی زمستون شد وقتی که بهار مرد وقتی شمع شسشم رو فوت میکردم مهیب این آرزو ذهنم رو دُچار کرد زُمختیه سَرَم قلبم رو دچار کرد فهمیدم که بی نام یعنی خوده من نقطه چین ها پُر شد دستم رو خالی کرد نقطه چین ها پُر شد زبونم رو چال کرد زمان و گم کردم توی چشم ثانیه آنی از هر خنده پشت گَردو غبار ها.