Not on trust
0:00
0:00
دستم به مارشه کشید بلاخره اون تمع مرگا چشید به اخر راهش رسید لباس قرمز خونی سفید هی می کنم تصویر سازی که ازش نمونه تو زهنم باقی هی می خوام زنگ به اکر ساقی می کنم فراموش می شه اسمون ابی می دیدم ازش هر شب خوابی ازش ساختم خودم قابی الان کردم روش خشابا خالی لعنت به اون شبی که پیشم خوابید من می تونسم بشم راحت لاشی ولی گفتم تو باید هم رهم باشی با این که هستی کمی ناشی من رد کردم که تا پیشم باشی ولی تو زدی بم اشک و حیله می تونسم باشم با چنتا دیگه ولی بخواترت کردم قلبا پیله منم شده قلبم سگو تیره
You may also like

Leave a comment
عالی داداش ترک اخر منم لایک کن
Respect 🤜🤛
SICK 👻